21

21 ماهگیت مبارک
علی احسان جون سلام
یکماه دیگه هم گذشت
این روزا وقتی نگات میکنم میبینم که هزار ماشالله قد کشیدی و بزرگتر شدی

چهارشنبه 8مهر یک روز قبل عید غدیر من و بابایی بردیمت ارایشگاه ،این اولین باری بود که موهات رو
کوتاه میکردیم ،موقع کوتاه کردن موهات رو پای بابایی نشستی و بابایی گوشیش رو در اوردو مشغول
بازی شدی و اقای ارایشگر موهات رو کوتاه کرد،اصلا از لجبازی و گریه خبری نبود

از رفتارا و کارات باید بگم که ..وقتی تو ماشین میشینیم اول از همه دست من و میگیری و میبری
سمت ضبط تا اون و برات روشن کنم اگه صداش کم باشه خودت فورا زیادش میکنی
تو خونه هم کنترل رو نشون میدی و ازم میخوای تا برنامه های مورد علاقت رو برات بزارم
اخه چندتا برنامه کودک برات پر کردم ،فقط دوست داری اونا رو تماشا کنی.
سر گوشی هم که همیشه گرفتاری داریم اگه جایی بریم باید به همه بگیم که گوشیهاشون و
در نیارن.

تو خونه خیلی ارومی یا با من بازی میکنی یا برنامه هات رو تماشا میکنی
اگه یه درازی بکشم و من و ببینی با خنده بدو میای سمتم و با هام بازی میکنی یا بهم لم میدی
یا پیشم دراز میکشی
هنوزم موقع خواب نمی زاری روت رو بکشیم![]()
اما خداروشکر دیگه خوابت تنظیم شده

وقتی خونه رو تمیز میکنم وجارو میکشم امیدی به بعدش ندارم اخه دوباره میری و همه چیز و بهم
میدی البته بیشتر تو اشپزخونه ،نمی دونم چه علاقه ای داری که میری پیاز رو بر میداری و پوستش
رو در میاری و میریزی تو ظرف شویی بقیهش هم که از دستت میریزه کف اشپزخونه

عزیز دل مامان از همه کارات قشنگتر وقتیه که میای و سرت رو میزاری رو پام یا صورتت رو میچسبونی
به صورتم تا نازت کنم یا وقتی که عقب عقب میری و من دستام رو باز میکنم و
بعد بدو بدو میای تو بغلم

جدیدا خیلی خوب بابا میگی گاهی منم بابا صدا میکنی اما ماما هم میگی فعلا فقط همین دوکلمه
رو میگی

قربون قشنگیات خیلی خیلی دوستت دارم
حالا بریم سراغ عکسا که تو ادامه ی مطلبه









این عکس اخری رو خیلی دوست دارم اخه موقع گرفتنش کلی با هم خندیدیم
عزیز دلم این و بدون که من و بابایی خیلی خیلی دوستت داریم اخه تو همه ی زندگی ما هستی





21 


